درباره ما

ما اینجاییم تا شما به راحتی بتوانید برای پرونده ی مسافرت یا مهاجرت خود، کارشناس خبره و با تجربه پیدا کنید.
من وریا هستم. عاشق سفر، هیجان، تفریح و تجربه کردن چیزای جدید. ده سال پیش تصمیم به مهاجرت گرفتم. هند، اسپانیا و دوبی، ترکیه رو چند بار رفتم و مدتی موندم. دنبال یه تغییر بزرگ بودم مثل رفتن به آمریکا و سیلیکون ولی. اها یادم نبود بگم من عاشق کامپیوتر و تکنولوژی ام. هر گجتی که به دنیا بیاد رو باید آنباکس کنم، تست کنم و چه لذتی می برم من. بعضی وقتا هم که نگم براتون…
ما، یعنی من و ۴ دوست دیگه م وقتی رسیدیم اینجا فقط توی فکر این بودیم که چطوری میشه کمک کنیم که بقیه دوستامون این همه مشکلات و سختی های ما سرشون نیاد. کانال تلگرامی، و پیج اینستاگرام و گروه و از این قبیل چیزا اصلا جواب نمیده. خودم یکسال از راهنمایی و حرفای گروه های تلگرامی سردرگم شده بودم. حالا بماند که همیشه مدیر گروه ها و کانال ها هم فیلسوف همه چیز دانی بود که منو یاد آقای جغد دانا مینداخت.حتی گفتیم یه سایت بزنیم و همه چیز رو توی سایت منتشر کنیم ولی خوب بازم ده ها سوال بی جواب می موند و سر در گمی…حدود ۳۰۰ روز در جلسه بودیم.خلاصه ۲۰۰ روز روی انتظارات کسایی که مهاجر هستن و میخوان برن یه کشور دیگه واسه تحصیل و کار و زندگی تحقیق کردیم و به ذهنمون رسید که باید یه سیستم ارتباطی بین وکیل های مهاجرتی و مهاجرین (کسایی که قصد سفر به خارج کشور رو دارن چه دایمی و چه برای کوتاه مدت) طراحی کنیم.یکی از روزهای همین ۳۰۰ روز، که توی ساحل نشسته بودیم با بچه های تیم، یهو یه مرغ دریایی بصورت مورب اومد و روی تی شرت آقا سعید خرابکاری کرد و زد به چاک. بهروز واسه تمیز کردن این خرابکاری رفت از کافه ی نزدیکمون دستمال بیاره که یه کاغذ تبلیغاتی هم از دست یه آقای باحال که اون نزدیکی ها به چهار زبان متن های روی برگه رو با طول موج بالا داد میزد گرفت و آورد.چون درگیر تمیز کردن لباس سعید بودیم یادم رفت اصلا این کاغذ رو برداشتم؟؟ روش چی نوشته بود!؟ و کجا گذاشتم.گاراژ، زیرزمین یا دفتر کار و خونهرسیدیم خونه/گاراژ/زیرزمین/دفتر کارمون که تازه تبلیغاته نظرم رو جلب کرد. اون روز تا شب داشتیم به روش های لکه بری خرابکاری این مرغ دریایی از روی تی شرت زرد رنگ سعید فکر میکردیم که نتیجه ای نداشت و بالاخره رفتیم پسش دادیم (تا ۳۰ روز قابل عودت بود به هر دلیلی).هر چند که سیبی توی داستان ما زمین نیفتاد ولی یه ایده فوق العاده به ذهمنون رسید اینکه میشه با یه وکیل کار بلد و حرفه ای اون ور دنیا قرارداد ببندیم و کارهامون رو پیگیری کنیم که هم ویزامون رو گرفته باشیم، هم پولمون جاش امن باشه هم وکیله هم خیالش از قراردادش راحت باشه.
مثل استیو جابز دویدیم و یه زیر زمین اجاره کردیم که قبلا گاراژ بود و مطمئن بودیم داریم راه اون مرحوم رو درست میریم واسه استارت پروژه مون. مشغول شدیم و طرح و ایده دادیم.گارانتی ویزا و پذیرش برای هر کشوریدرسته همه چی به سفارت ربط داره !به طور معجزه آسایی ما اون شب دنبال ایده مون بودیم و نصف شب یاد نوشته های اون کاغذ تبلیغاتی افتادم. شاید باورتون نشه روی کاغذ چی بود ولی به روایت تصویر ببینید.تا صبح حدود ۳۰ درصد ایده مون رو پیاده کردیم. ساعت ۳ شب بعد از ۱۲ دست پلی استیشن و فیفا بازی کردن رفتیم سراغ لپ تاپ هامون. بالاخره جرقه ش خورد. انقدر چیپس و ماست موسیر و سودا خورده بودیم که تا صبح سوخت کافی واسه کار کردن داشتیم.روز ۲۹۴ ام تونستیم به یه خروجی برسیم و با هر کی تماس می گرفتیم می گفت کجا باید عضو بشیم و حتما از این طریق اقدام می کنیم و از این حرفا…دیگه از خوشحالی دو روز تعطیل کردیم و رفتیم اینجا … البته با لپ تاپ و مجهز به اینترنت و چیپس و ماست و سودا و همبرگرهای خونگی که آنیتا درست میکرد.باورمون نمیشد. در مدت ۱۵ روز تبلیغات اینستاگرامی و تلگرامی و ایمیلی و از طریق یه دوست قدیمی که کار تبلیغات آنلاین میکرد ۱۶۵۳ نفر عضو جدید گرفتیم. همه هم مشتری بودن و میخواستن برن خارج کشور.
وریا

وریا

موسس و توسعه دهنده

عاشق تکنولوژی، نوآوری و گجت های خلاقانه، اهل سفر و تفریح، تجربه های جدید دنیای دیجیتال. همیشه منتظرم با یه موجود فضایی که سفینه ش سقوط میکنه دوست بشم.
بهاره

بهاره

تبلیغات و رویدادها

من کنار پریز برق و وایفای بدنیا اومدم. عاشق ماکارونی با ته دیگ سیب زمینی هستم. تفریح من شنا کردن، آفتاب گرفتن و کافه گردیه. یه گیاهخوار با کمی استثتائات. پلی استیشن هم که خوراکمه.
سوگل

سوگل

کارشناس امور مهاجرت

تا حالا رفتم ۷۲ کشور. هنوزم سیر نشدم از سفر. برنامه ی بعدیم رفتن به جنگل های آمازونه. عاشق موتورسواری و کوهنوردی و کمپ زدن توی جنگلم. عاشق کارتون یوگی و دوستان هستم و بس.